۱۳۸۸ خرداد ۲, شنبه
اعلام حمايت مصطفي ملكيان از ميرحسين موسوي:
راي به مهندس موسوي راي به سياستورزي اخلاقي است
مــصـطـفي ملكيان، فيلسوف اخلاق و روشنفكر برجسته معاصر، با صــدور بيانيهاي حمايت خود از نامزدي ميرحسين موسوي را اعلام كرد.
مــصـطـفي ملكيان در اين بيانيه پس از ذكر دلايل خود براي شركت در انــتــخـابـات آورده اسـت: چـرا عـليرغم اختلافنظر با مهندس مـوسـوي، در بـرخـي از مسائل فرهنگي و سياسي و باوجود احترامي كــه بـراي شـجـاعـت و صـراحت لهجهي جناب آقاي كروبي قائلم، مـهـندس موسوي را در ميان كانديداهاي موجود رياست جمهوري، شــايــستهترين شخص ميدانم و به او راي ميدهم؟ پاسخگويي به ايــن پـرسـش نـيازمند جلبتوجه به يكي از درونمايههاي عمدهي فــكـري مـن اسـت; چـنـانكـه در نـوشـتـههـا و گـفـتههاي خود مدام تـكـراركـردهام، بـه گـمـان مـن، بـزرگترين مشكل اجتماعي و بلكه عــلـــتالــعــلـــل هـمــه مـشـكــلات اجـتـمـاعـي مـا، كـه در همه نهادهاي اجــتـمـاعـي، اعم از خانواده، اقتصاد، ســيــاســت، تـعليم و تربيت، حقوق و ديــن، ظـهور و بروز مييابد و همه اين نــهــادهــا را از كــاركــرد درسـتـشــان بــازمـيدارد، نـابسامانيهاي اخلاقي است.
وي اضـــافــه كــرده اســت: آنـچـه در جــامعـه مـا بيـداد مـيكنـد (بـه هـر دو مــعـنــاي تـعـبـيــر «بـيــداد كــردن») بــياخلاقي است; و در اين سالهاي اخـيـر، شـدت و حدت اين بياخلاقي در نـهـاد سـيـاسـت از هـمـه نـهادهاي اجـتـماعي ديگر ما بيشتر شده است و بـه سـبـب جـايـگاه قدرتمند و نافذ اين نهاد،موجب سرعت و شتاب يافتن انحطاط اخلاقي ساير نهادها نيز شــده اسـت. در ايـن نـهـاد، بـه جـاي صـداقـت تـزويـر و فـريبكاري، بــهجـاي مـدارا و بـردبـاري خـشـونـت و تـنـدي، بـه جاي عقلانيت و اسـتـدلالگـرايـي،غـوغـاسـالاري و هـيـاهـوگـري، بـه جـاي واقعبيني تـوهمزدگي، بهجاي مسئوليتپذيري و اعتراف به خطاي خود عقل كــل جـلـوهدادن و مـشـكلات را ناشي از كارشكني دشمنان قلمداد كــردن، بــهجـاي سـعـه صـدر، تـنـگنـظري، به جاي اعتدال افراط و تــفـريط، به جاي دورانديشي، نزديكبيني، بهجاي حرمت نهادن به آگـاهـان و نيكخواهان، بيادبي و هتاكي به آنان، به جاي وفاي بـه عهد عهدشكني، به جاي بخشايشگري كينورزي و كينهتوزي، بـه جـاي خـوشرويـي تـرشرويـي، به جاي انصاف، تبعيض و به جاي نــقـدپـذيـري خـودشـيـفتگي و معصومنمايي نشستهاست. بر اساس هيــچ معيـار و ميزان اخلاقي و از منظر هيچ نظام اخلاقي، چه ديني و چــه غيـردينـي، اوضاع و احوالي كه در نهاد سياست ما برقرار است پــذيــرفتنـي و قـابل تصويب و تائيد نيست. خطرخيزترين پيامد اين بياخلاقي سياسي، بياعتمادي ملت به دولت است.
ملكيـان اضـافـه كـرده است: اين مبنا، آنچه امروزه بيش از هر چيـز ديگـر و بيـش از هر زمان ديگر، بدان نيازمنديم اخلاقيسازي عـالم سيـاسـت و اسـت; و ايـن كـاري اسـت كـه از انسـانـي اخـلاقـي چـون مــهـنـدس مـوسـوي سـاختـه اسـت. بـراي اخـلاقـي بـودن مهنـدس مــوســوي مـحك و سنجهاي بهتر از اينكه وي، با آنكه ميداند كه يــكـي از كـارآمدترين و دردسترسترين وسايل براي جلب و جذب آراء مـردم، دادن وعـدههـاي شيرين و دلفريب است، خود را عالمائ و عــامـدائ از ايـن ابـزار محروم ميكند؟ براي اثبات صداقت وي همين كــافــي نــيــسـت كـه چـون از سـويي، عــمــل بـه وعـدههـاي انـتـخـابـاتـي را وظـيـفــه اخــلاقــي خــود مـيداند و از سـوي ديگـر، يقين دارد كه به اكثر آن وعدههاي شيرين و دلفريب نميتوان عمـل كـرد، وعـدهدادنهاي خود را به حـــداقــل رســانــده اســت؟ آيـا كـاري آسـانتـر از دادن وعدههاي انتخاباتي شيرين به زنان، جوانان، دانشجويان، دگـــرانــديـشــان، فـقـرا و مـحـرومـان، اقليــتهــاي دينــي و مـذهبـي و اقـوام ايــرانـي و كاري دشوارتر از عمل به آن وعـدههـا هـسـت؟ كـسـي كه صادقانه عـزم جـزم كرده باشد كه به وعدههايي كــه در مـوسم انتخابات، به هموطنان خـود مـيدهد عمل كند، آيا در وضع و حال كنوني، چارهاي جز كم وعده دادن دارد؟
چـنـيــن شخصيت اخلاقياي است كه رئيسجمهور شدنش، شرط لازم، و البته نه كافي اخلاقي شدن نهاد سياست است و همان كسي اسـت كـه مـيتواند به مدد تدبير و حسن مديريت خود، بياعتمادي مـلــت بـه دولـت را بـه حـداقـل مـمـكـن بـرسـانـد. اعـتـمادبرانگيزي شـخـصـيــتهـاي اخـلاقـياي مـانـنـد مهندس موسوي را دستكم نـگـيـريم. در اوضاع و احوالي كه سدي از بياعتمادي در ميان ملت و دســتاندركاران نهاد سياست قد برافراشته است، رئيسجمهوري شـخـصــي صــادق، بــافـضـيـلـت و اعـتـمـادبـرانـگيز كمترين كاري مـيتواند كرد- و خود كار بسيار سترگي است- احياي مجدد اعتماد مـيـان ملـت و دولـت و در نتيجـه، اعـاده اتحـاد ملـي اسـت.با راي به مهندس موسوي به سياستورزي اخلاقي راي ميدهم.
اشتراک در پستها [Atom]