۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

 

گفتگو با داود غفارزادگان

ابتذال محصول اين 4 سال است

هليا آبادي- داوود غفــارزادگـان از نـويسنـدگـان شنـاخته شده و فعال اين سـال‌هـاسـت. امـا حتـي او كـه بيشتـريـن فعاليتش در زمينه جنگ و كودكان بوده ايراداتي به 4 سال گذشته دارد. او تعداد زيـادي كتـاب بـراي انتشـار داده ولـي و هنوز منتظر دريافت مجوز است. او مي‌گويد كه خيلي از نويسندگان فارغ از نگاه ،عقيده و انديشه با اين فرهنگ دولتي مشكل دارند.
در طول 4 سال گذشته شما با چه مشكلاتي روبه‌رو شديد؟
وضعيت فرهنگي به مرز فاجعه رسيده است و اميدوارم با مديريت خوبي كه مهندس دارند اصلاح شود.
چه مشكلاتي برايتان پيش آمده است؟
در ايـن چنـد سال اين نكته‌اي كه برايم تعجب‌آور بوده اين است كـه بـا جـامعـه اهـل فرهنگ به تقابل رسيدند. اگر دانسته اين كار را مي‌كنند، تعجب آور است اما اگر از سر تحليل و انتظار غلط اين كار را انجام مي‌دهند، اشتباه است چرا در مسايل هنري مشاوره نمي‌گيرند اينكه راهش نيست و روش خوبي نيست. به اين ترتيب و به اين علت اسـت كـه آثـار بـه سـوي زيـر زمينـي شـدن، پيـش مي‌رود و ابتذال و كوتوله‌پروري پيش مي‌آيد. اين مجموعه عوامل در طول اين 4 سال دست به دست هم دادند و اتفاقات جالبي را به وجود نياوردند.
در اين مدت مدام با اهالي فرهنگ و هنر برخورد داشتند، در حالي كـه اصلا نياز به تقابل و جنگ نداريم. بايد تعامل كنند. هر مشكلي كـه داريـم از دروغ و نـاامنـي، حتـي آلـودگـي محيـط زيست به دليل نـداشتـن فـرهنـگ اسـت. وقتـي در جـامعه با هنرمند اين گونه رفتار مـي‌كننـد بـه كل جامعه تسري پيدا مي‌كند و حتي در مسائل كوچك هـم غيـرقـابـل تحمل مي‌شود. مهندس موسوي اهل هنر و فرهنگ هستند ما فكر مي‌كنيم با تعامل مي‌توانند اوضاع را به‌سامان كنند.
چرا مهندس؟
ميـرحسيـن مـوسوي براي ما با خود مجموعه‌اي از خاطرات رابه ياد مي‌آورد. خاطرات دوران جواني كه از سخت‌ترين دوران مديريت او بود . دوران جنگ، دوران مديريت او و همزمان با روزهاي جواني ما بـود. الان كـه مـقـايـسه مي‌كنم در همان زمان به نسبت الان، هم به جـهـت مسايل فرهنگي و هم به جهت ارتزاق و وضع مناسب زندگي مـردم ايـشـان در مـديـريـت خـود وفـق بـودنـد. ايـشان آزمايش شده هستند.
و اين هنرمند بودن مهندس مثبت است يا منفي؟
مهندس موسوي فردي فرهنگي هستند، خود و همسرش نقاش هستند و هنرمند. از اين جهت احساس همدلي بيشتري با هنرمندان دارند شعارشان هم دولت فرهنگي است كه بسيار مهم است.
فـكـر مـي‌كـنـيـد مـي‌تـوانند در زمينه عملي شدن شعارشان موفق باشند؟
اسـاسـي‌تـريـن مشكل هم در اين سال‌ها همين مسئله فرهنگ اسـت. تـعـداد زيـادي از هـنرمندان در اين زمينه مدام اين مشكل را داشـتند و شديدترين مسئله اين است كه فرهنگ را به سمت دولتي بودن پيش مي‌بردند. انتظاري كه در اين سال‌ها از اهالي هنر و قلم داشتند و مدام به صورت خودي و غيرخودي و محرم و نامحرم برخورد مي‌كردند. هميشه اين مشكل مطرح بود كه در فرهنگ غيردولتي از يـك سري نويسنده‌هاي خاص حمايت مي‌كردند و بقيه با مشكلات زيـادي روبـه‌رو شـدنـد و حـتـي نـتـوانستند مجوز آثارشان را دريافت كنند.
شما براي بهبود وضع فرهنگ ايشان را انتخاب مي‌كنيد؟
بـراي مـن بـه شخصه اهميت ندارد كه كتابم چاپ شود يا نه! اما بـرايـم مـهم است كه بشود راحت و در آرامش و امنيت زندگي كرد و شـرافـت و حـريم شخصي افراد حفظ شود. اينها مهمتر از چاپ يك كتاب است.
در مجموع اگر به اين‌ها نگاه كنيد مي‌بينيد كه مهندس موسوي تـوانـايـي ايـن كـار را خـواهـند داشت. زمان جنگ مديريت مهندس مثبـت بـود و بـه نظـر من توانست در آن دوران سخت و درآمد اندك وجنگ و وضعيت سخت خيلي خوب كشور را اداره مي‌كند. وقتي در تـاريخ به نسبت كشورهاي ديگر مقايسه مي‌كنم، مي‌بينم كه كشور خيلي خوب اداره مي‌شد.
بـه نظـر‌شمـا مهنـدس بـا وجـود روحيـه هنرمند خود مي‌توانند در انجام تغييرات موفق باشند.
بله ايشان مي‌توانند اين تعييرات را به وجود بياورند. هنرمند بودن ايشـان ايـن تـوانـايـي را تبـديـل بـه احسـن كنـد. در بـرخـوردهـا و در سـخـنراني‌هايي كه چه در دوران جنگ داشتند و چه اكنون مي‌بينم كـه بـا احـاطـه كـامـل بـه جداسازي اين دو موضوع مي‌پردازند و اين مسائل را قاطي نمي‌كنند و اصلا مسايل سياسي و عاطفي پيچيده‌تر از اينها است كه وي در دام بيفتد. هنرمند بودن اين حسن را دارد كه مـشـكـلات اهـل هـنـر را بـيـشـتر درك مي‌كنند و عاطفي، دقيق‌تر و ظريف‌تر هستند.
يـكي از مسايلي كه درباره مهندس مطرح مي‌شود اين است كه در زمان خودشان مسايل فرهنگي به شكل دولتي اداره مي‌شد.
آن زمـان ايـن طـوري نـبـود، بـچه‌ها در حوزه هنري بودند و اصلا مـفهوم نويسنده دولتي وجود نداشت . آنها بچه‌هاي انقلاب بودند و آرمـان داشـتند وآمده بودند تغيير بدهند. به دليل انقلاب اوج گرفته بـودنـد. شـايـد اشـتـبـاهـاتـي هـم داشـتـنـد. اما مفهوم هنرمند دولتي نداشتيم. آرمانگراياني بودند كه تعداد زيادي از آنها مثل مخملباف، سـيـدحـسـن حـسـيـنـي و مـجيدي هنرمندان درجه يكي شدند. اين مفهوم هنرمند دولتي الان شكل گرفته است كه يك هنرمند به طور كـامـل مـورد پـشـتـيـبـانـي قـرار مي‌گيرد. اكنون حمايتي كه ما انجام مـي‌دهـيـم بـه ايـن مـعنا نيست كه افكار ايشان را تبليغ كنيم و مبلغ دولتشان باشيم. به تعامل مي رسيم و كار خودمان را انجام مي‌دهيم.
شـمـا از خـاطـرات خوب گذشته مي‌گوييد يعني به طور احساسي حمايت مي‌كنيد؟
مـن بـه مهندس ارادت دارم و از زمان جنگ ايشان را مي‌شناسم امـا ايـن انتخـابـم، انتخـابـي عـاطفـي نيست و مسائل عاطفي در آن دخيـل نيسـت. كـامـلا عقـلانـي و منطقـي ايـن انتخـاب را داشته‌ام. سخنـان آقـاي كـروبـي را هم دنبال مي‌كنم. ايشان شخص جسور و بــرجـستـه‌اي اسـت كـه بـه عقـايـد و گفتـه‌هـاي ايشـان هـم احتـرام مـي‌گـذارم. امـيـدوارم هـركـس كـه كـانـديـدا شده، چارچوب بازي را پـذيرفته باشد و در عمل درست رفتار كند. نهايتا راي مردم است كه موثر است و تعيين كننده.
شما بر توانايي مهندس تاكيد داريد؟
به تجربه قبلا توانايي ايشان را ديده‌ام. در زمان جنگ و در سني كه همه در حال حركت و جنبش بوديم. در آن دوران كه تازه انقلاب شـده و بـه سـرعت نيز جنگي بر ايران تحميل شده بود در ميان انبوه مشكلات، پرتوان حاضر شدند و به خوبي مديريت مي‌كردند.
من معتقدم ملت ما لياقت اين را دارد كه با اين فرهنگ و گذشته مـعـتـبر با شان بالا و احترام‌آميز با آنها هم در ايران و هم در خارج از كشور برخورد شود.






<< صفحهٔ اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]