در يك دهه گذشته، هر گاه كه مدعيان اصولگرايي تصميم ميگرفتند حملات غـيــرمـنـصـفـانـه خـود بـه مجمـوعه اصلاح طلبان را توجيه نمايند ادعا ميكردند كه اصلاح طلبان گفتهاند »عليه خدا هم ميتوان تـظـاهرات كرد« (العياذ بالله. )ناگفته نماند هيچگاه مشخص نشد كه گوينده اين سخن چه كسي بوده و از چه جايگاهي در ميـان اصلاح طلبـان برخوردار بوده است؟ همچنين هيچ گاه براي مردم توضيح داده نشد كه برخورد قضات و مديران اصولگراي قوه قضائيه، با هتاك يا هتاكاني كه چنين گزافه گويي كردهاند چه بـوده اسـت؟ الـبـتـه در سـه سال اخير، بعضي »درافشاني«هاي يكي از مسئولان دولت نهم كه با سكوت عجيب اكثريت اصولگرايان مواجه شد، دست مدعيان اصولگرايي را براي ادامه حملات و اتهام افكنيهاي غير مستند عليه اصلاحطلبان بست. به طوري كه تا چند هفته قبل، در پروژه مـتهمسازي اصلاح طلبان، ادعاي »حمايت از تـظـاهـرات علـيه خدا« جاي خود را به برخي سوژههاي سياسي داد. اما از نخستين روزهاي سال جاري كه كانديداتوري ميرحسين موسوي قطعيت يـافت و مهدي كروبي هم بر كميت و كيفيت فعـاليـتهـاي انتخـابـاتـي خود افزود، مدعيان اصولگرايي بار ديگر به عقب بازگشتند. آنها كه نميتوانستند هيچ يك از سوژه هاي سياسي مورد ادعاي خود را به كروبي و موسوي نسبت دهند عدهاي را مامور كردند تا در همه جلسات سخنراني اين دو شخصيت اصلاح طلب حاضر شوند و اين سوال كليشهاي را مطرح نمايند كه » در زمان اهانت بـه مقـدسـات، شمـا چـه عكس العملي نشان دادهايد؟« در اوج اين فضاسازيها، سوال يك دانشجو از ميرحسين موسوي در دانشگاه فردوسي مشهد، هم افشاگر بود و هم رسوا كننده! اين سوال نشان داد كه سوال كننده جوان، فـــرصــــت كــافي نداشته است تا سوال سفارشي را به صورت دقيق به خاطر بسپارد. او مهندس موسوي را مورد خطاب قرار داد و از او پرسيد: » چرا زماني كه عليه خدا تظاهرات مي كردند، احساس خطر نكرديد؟«!
اين براي نخستين بار بود كه انجام تظاهرات عليه خدا، به عنوان يك حادثه قطعي مطرح مي شد كـه در دوره اصلاحات به وقوع پيوسته است! اما ظاهراً طراحان سناريو به ملزومات اين سوال، توجه كافي نداشته اند. درست بودن اين سوال به اين معني است كه در زمان حاكميت نظام اسلامي و در حاليكه مسئولان ايراني مشغول محكوم كردن سلمان رشدي به خاطر اهانت به پيامبر اكرم(ص) بودند افرادي در ايران عليه خدا تظاهرات برگزار ميكردند، در حاليكه نه غيرت مردم به جوش مي آمد و نه مسئولان حكومتي، براي مقابله با اين حركت كفر آميز تحركي از خود نشان مي دادند!
البته شايد بتوان پذيرفت برخي سياستمداران، بر اساس مصلحتسنجيهاي سياسي، غيرت خويش را فرو بخورند و دم برنياورند. اما كمتر كسي خواهد پذيرفت كه مردم متدين و غيرتمند ايران، دچار »غيرت مُردگي« شده باشند و اين غيرت مُردگي، هم سكوت آنها در برابر »خداستيزي« اصلاح طلبان را به دنبال آورده باشد و هم ايشان را به سكوت در برابر »بي تفاوتي« مسئولان قضايي نسبت به اين خداستيزي، وادار كرده باشد! اما اگر مردم ايران به اين حد از بي تفاوتي در برابر اهانت به مقدسترين مفهوم هستي رسيده باشند، مسئوليت آن متوجه كدام اشخاص و جناح سياسي كشور است؟
آيا كسي ميتواند ادعا كند كه تريبونهاي تبليغي كشور در سي سال گذشته، حتي يك روز از كنترل اصولگرايان خارج بوده است؟ پس اين تريبونداران، بر سر اعتقادات مردم چه آوردهاند كه به ادعاي دانشجوي اصولگرا، عليه خدا تظاهرات شده است و تظاهركننده، نه با تنبيه مردمي مواجه شده و نه با مجازات قانوني! البته طرح سوال اينچنيني توسط دانشجويي كه قرار است آيندهساز كشور باشد موجب تاثر است. زيرا نشان ميدهد كه برخلاف رويه دانشجويي، موضوعي را بدون تحقيق مطرح ميكند. اما آنچه موجب تاسف بيشتـر ميباشد خودزني اصولگراياني است كه حاضرند براي تخريب چهره رقيب، غيرت مُردگي خود و بيتفاوت شدن مردم نسبت به مقدسات در دوره حاكميت دولت اسلامي را فرياد بزنند. اين وضعيت تنها ميتواند يادآور عملكرد مَرد حسودي باشد كه براي انتقامگيري از رقيب، نوكري استخدام كـرد و بـا برهم زدن روابط متعارف »ارباب« و »نوكري«، سالها از نوكر خود پذيرايي كرد تا يك روز، خواسته او را انجام دهد. خواسته ارباب از نوكر آن بود كه »سر مرا از بدنم جدا كن و بر بام خانه رقيب بينداز تا او را به جرم قتل من، به دار بياويزند«. البته برخي سياستمداران كه از فرط حسادت، به جدا شدن سر خود از بدن رضايت دادهاند بد نيست بدانند كه براساس آنچه در تاريخ نقل شده است، سوابق درخشان رقيب، موجب شد كه هيچكس ارتكاب قتل توسط او را باور نكند و تنها نتيجه اين حسادت، جان باختن دردناك مَرد حسود بود.