۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
ماشاءالله شمسالواعظين مهندس موسوی وضعیت کشور را نگران کننده می داند ماشاءالله شمس الواعظين در گفتوگو با مرد راه با اشاره به پايان يافتن عصر بوش و آغاز عصر اوباما ميگويد تنها نیرویی که می تواند در ارتباط با مناسبات بین المللی و بحرانهای جهان، ایران را از وضعیت فعلی نجات دهد، جریان اصلاح طلبی (با توجه به شناختی که از آن وجود دارد و گفتمان و تعامل مثبتی که با صحنه بین المللی دارد) است. به نظر می رسد که این نیرو موقعیت خوبی برای انجام پروژه عصر اوباما دارد. او تأكيد ميكند كه احمدينژاد براي عصر اوباما مخاطرهآميز است. | ![]() |
حضور میرحسین موسوی در انتخابات و ورود ایشان را به عرصه عملی سیاست چگونه ارزیابی می کنید؟ حضور ایشان چه ميزان به خروج نیروهای اجتماعی از رخوت سیاسی کمک می کند؟
من چند نکته را باید بگویم. باید این پرسش را مطرح کرد که چه بر سر جامعه در چهار سال گذشته آمده است که شخصیتی چون مهندس موسوی را پس از سالها سکوت و انزوا و حتی عدم حضور در مراسم تشریفاتی وادار کرده است که در عرصه سیاسی حضور پیدا کنند و برای نقش آفرینی اعلام امادگی کند. پاسخ این سوال بر چند فرضیه استوار است: 1- وضعیت کشور به لحاظ داخلی و بین المللی نابسامان بوده است و حضور شخصیتهای طراز اول تیم دوره نخست انقلاب نشان می دهد که شناخت بسیاری از شخصیتهای سیاسی از اوضاع کشور، شناخت نگران کننده ای است و این سبب شده است که میرحسین موسوی با انبانی از دانش و تجربه به صحنه بیاید و از این اندوخته ها جهت برون رفت از پیج و خمهایی که در این دوران شاهدش بودیم استفاده کند. 2-فرضیه دوم این است که مهندس موسوی برای ادامه راه گذشته آمده است و برنامه خاصی ندارد. این فرضیه با توجه به سخنرانیها ، نطقها و بیانیه سیاسی اعلام حضور ایشان ضعیف است. مهندس موسوی وضعیت کشور را نگران کننده می داند. نیاز به حضور و دمیدن روح تازه به کالبد نظام سیاسی کشور را احساس می کند. این مسئله سبب شده است که وارد صحنه شود و وضعیت را بهبود ببخشد. تحلیلگران و ناظران صحنه سیاسی این فرضیه را تائید می کنند. تفاوتی نمی کند که چه کسی در عرصه انتخابات پیروز می شود، مهم این است که در انتخابات باید شخصیتی آورده شود که بتواند فضاهای منفی این چهار ساله را اخیر را به حداقل برساند و وضعیت را به سمت بهبود و گشایش سوق دهد.
نکته دیگر این که دوره آقای احمدی نژاد از اين جهت مثبت بوده است که در دوره بوش که امريكا، ایران را در محور شرارت قرار و فشارهای بین المللی را علیه ایران افزایش داد و همسایگان را علیه ایران شوراند و مهار دوگانه به مهار یک گانه تبدیل شد، ضرورت داشت که شخصیتی مطابق با ادبیات حاکم بر کاخ سفید ظاهر شود و این وضعیت را به صورت متتاسب با ادبیات کاخ سفید تنظیم کند. این وضعیت با ورود اوباما به کاخ سفید تمام شد. عصر اوباما حاوی پیاهای مهمی در رابطه با بستن زندان گوانتانامو، عدم ورود سازمان سیا به زندانهای خارج از ایلات متحده، پیام نوروزی وی و تغییر استراژی مبتنی بر شراکت و نه یک جانبه گرایی در سیاست بین المللی است. این موارد تغییر سیاست امریکا را نشان می دهد. اگرچه به گفته آیت الله خامنه ای هنوز نشانه های عملی این تغییر را ندیده ایم، ولی قضاوت شتابزده ای هم نباید کنیم. باید صبر پیشه کرد. در این شرایط و در عصر اوباما و متناسب با ادبیات وی ما خودمان هم باید برای تغییر چهره در حاکمیت سیاسی و تغییر رفتار در ارتباط با ادبیات به کار رفته در فضای بین المللی خود را آماده کنیم. این نکته بسیار مهم است که همانقدر که اقای احمدی نژاد برای دوران بوش ضرورت داشت برای عصر اوباما مخاطره آمیز است. به نظر می رسد که افکار عمومی در حال حرکت به این سمت است که گزینش نیروی دیگر با برنامه های دیگر متناسب با تعهدات بین المللی حرکت می کند و این نشانه مثبتی است.
نکته سوم این که به نظر می رسد تنها نیرویی که می تواند در ارتباط با مناسبات بین المللی و بحرانهای جهان، ایران را از وضعیت فعلی نجات دهد، جریان اصلاح طلبی (با توجه به شناختی که از آن وجود دارد و گفتمان و تعامل مثبتی که با صحنه بین المللی دارد) است. به نظر می رسد که این نیرو موقعیت خوبی برای انجام پروژه عصر اوباما دارد. منتهی نیروهای اصلاح طلب باید بتوانند که حول یک نامزد اجماع کنند و اجماع ملي حول اين شخصيت كه بيانگر رفتار و گفتمان اصلاح طلبي باشد يك ضرورت حياتي به شمار مي آيد. به اين دليل كه اصلاح طلبان مي توانند در صورت انسجام و به صحنه آمدن يك نامزد، رقيب قدرتمندي باشند. به نظر مي رسد كه تفاوت چنداني بين ميرحسين و كروبي وجود ندارد. جز در بخشي از برنامه هاي اجرايي و سليقه ها. چرا كه رئيس جمهور در زير سقف محدودي از اختيارات عمل خواهد كرد كه اين اختيارات نشان مي دهد، رئيس جمهور فقط توانايي و پتانسيل خود را در عمل و نقش آفريني بهتر در چهارچوب اختيارات مي تواند به كار برد. ما نهادهايي داريم كه سياستهاي كلي نظام را جهت مي دهد. ضمن اينكه دولت ائتلاف ملي هنوز مي تواند نسخه اي براي تمام جريانات سياسي حول يك فرد اصلاح طلب باشد فردي كه مي تواند به گروهها و نيروهاي ديگر براي پيشبرد هدفهاي به جا مانده كليه جريانات سياسي كه مدعي ناتمام ماندن پروژه هاي خود هستند وعده هايي دهد. از اول انقلاب تا كنون تمام گروههايي كه قدرت اجرايي را به دست گرفته اند ادعا ميكنند كه پروژه هايشان ناتمام است. دولت ائتلاف ملي مي تواند با جذب تمام مديران وابسته به جريانات مختلف اين پروژه ها را به اتمام برساند. بنابراين من پيشنهادم هنوز بر دولت ملي است، اين دولت مقاومت نيروهاي محافظه كار را به صفر مي رساند. دولت اصلاح طلب را با موانع كمتري مواجه مي كند و به طور مشخص در پروسه سالم برگزار كردن انتخابات مي تواند نقش مهمي ايفا كند و از همه مهمتر مي تواند بخشهايي از لايه هاي افراطي دو اردوگاه را وادار به پذيرش نسخه دولت ائتلاف ملي كند براي خارج شدن از فضاهاي چالش برانگيز دروني براي تمركز بر حل و فصل مسائل اقتصاد ملي از يك سو و مناسبات بين المللي ايران. اين دولت موفق خواهد بود. دولت اوباما هم اين مسئله را رعايت كرده است ميبينيم كه از جريان رقيب هم براي به حداقل رساندن چالشها استفاده كرده است. دولت ائتلافي و موزائيكي ميتواند بخشهاي قابل توجهي از ضرورتها را بدون كمترين هزينه اجرا كند.
اشتراک در پستها [Atom]
