۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

ميرحسين موسوي يکشنبه هفته جاري در ديدار با اعضاي کميتههاي دانشجويي ستاد انتخاباتياش، جملات «جديد»ي را بر زبان آورد كه قطعاً در فضاي انتخاباتي امروز ايران، شوقآفرين و براي بخشي از جمعيت خاموش و مردد در مورد شركت، واجد پالسها و انرژي مثبت است.
در ادامهي يادداشت، پارهاي از مواضع ابراز شده و اخير ميرحسين، مورد اشاره قرار ميگيرد. گفتني است با موجود مجال اندك اين نوشتار، گريزي از "هايلايت" كردن و اشاره به برخي (معدودي) ازجملات وي -در اين مختصر- نيست؛ سخناني كه در اندك روزنامههاي غيردولتي و منتقد جريان مسلط، بازتاب مختصري يافت و چنان كه بايد و در خور بود، منتشر نشد.
ميرحسين موسوي در ديدار ياد شده، در پاسخ به اين پرسش که چرا خياباني به اسم خالداسلامبولي داريم ولي خياباني به اسم دكتر محمد مصدق نداريم، تصريح کرده است: "بايد بدانيم که رشد نخواهيم کرد، مگر اينکه همه بزرگان کشور را فارغ از طبقه آنها پاس بداريم. کشوري که نتواند بزرگان خود را تقديس کند يقيناً مشکلاتي دارد."
وي در بخش ديگري از سخنان خود، تاكيد نموده است: "بين گروههاي فعال ملي و مذهبي افراد اصيلي از زمان انقلاب حضور دارند اما در طول زمان کم کم اختلاف سليقههايي با اين دوستان پيدا کرديم؛ اما اين مساله منجر نشد که به چشم خيانت به آنها نگاه کنم. من با اين افراد و گروهها فعاليتي نداشتم ولي اين را منافي اين نميبينم که آنها فعاليتهاي آزاد خود را داشته باشند. با مرحوم مهندس بازرگان و پسر ايشان و نيز بسياري از افراد سطح بالاي ملي و مذهبي دوست بودهام ولي اختلاف سليقههايي بهوجود آمد... من مانند برخي نيستم که چون با افرادي اختلاف سياسي دارند بهسرعت آنها را کافر ميدانند؛ اين مساله با اعتقاداتم سازگار نيست."
موسوي همچنين دربارهي تشکلهاي دانشجويي اظهارداشته است: "بايد انجمنهاي اسلامي در دانشگاهها فعال باشند و انجمنهاي ديگري که با غير نام اسلامي هم ميخواهند فعاليت کنند، بايد داشته باشيم. اگر اين طور بود قطعاً فضاي بهتري ميداشتيم... بايد تلاش کنيم به سمت فضاي آزاد پيش برويم و راه درست اين است که به نسل جوان و دانشجوها اعتماد کنيم و با سوءظن با آنها روبهرو نشويم."
موسوي در سفر اخير خود به استان گلستان، و در جمع دانشجويان دانشگاه گرگان نيز تاکيد کرده است: «نميتوانيم افراد را به دليل وجود اختلاف در مشي سياسي يا اقليت بودن و امثال اينها به ضد خدا بودن و جدا بودن از اسلام و دين، متهم کنيم. وي در پاسخ به پرسش يکي از دانشجويان که گفته: "با توجه به اينکه امام، گروههايي مثل نهضت آزادي را مردود اعلام کردهاند، چگونگي ارتباط شما با اين گروهها چيست؟"، گفته است: "پيش از انقلاب نيروهايي که پس از انقلاب از هم جدا شدند، با هم بودند و نهضت آزادي به رهبري مرحوم مهندس بازرگان از گروههايي بود که در کنار ديگر گروهها حضور داشتند که يکي از دلايل اين امر، حضور دکتر يزدي در کنار امام در فرانسه بود... من قبل از انقلاب تقريباً با همه اعضاي برجسته نهضت آزادي، دوست بودم. پس از انقلاب رييس دفتر حزب جمهوري اسلامي بودم و طبيعي است که اختلاف نظرهايي وجود داشته است... اگر منظور از طرح اين پرسش اين است که من به تمام افرادي که مومن و نماز خوان هستند، صدقه ميدهند و تمام واجبات خود را انجام ميدهند، انگ کفر بزنم، بنده به فکر آخرتم هستم و نميتوانم اين کار را بکنم... نميتوانيم افراد را به دليل وجود اختلاف در مشي سياسي يا اقليت بودن و امثال اينها به ضد خدا بودن و جدا بودن از اسلام و دين، متهم کنيم و مرتب خطوط قرمز بکشيم. اگر اين مساله ادامه پيدا کند چه چيز از مملکت باقي ميماند؟ بر عکس اگر خلاف اين را عمل کنيم و وارد بحث و گفتوگو شويم و بگوييم به اين دليل يا آن دليل من با شما مخالفم، حاصل اين کار خوب خواهد بود و اين يک فضاي چند صدايي است ولي اگر هر کس تا حرفي ميزند به او انگ بزنيم راه به جايي نميبريم..."
نيازي به ذوقزدگي از اين ديدگاهها نيست؛ آشكار است كه در همين سخنان هم مرزبندي محسوس -وغيرقابل انكاري- با دگرانديشان و اپوزيسيون وجود دارد؛ چيزي كه نه مذموم است و نه در عالم سياست، اجتنابناپذير. اما چنانچه سخنان و ديدگاههاي ميرحسين را با گفتمان مسلط در ساخت قدرت و نگاه جريان اقتدارگرا به دگرانديشان و اپوزيسيون، اجمالاً و به اختصار مقايسه كنيم، تفاوتها و اختلاف رويكردهاي محسوسي را مشاهده خواهيم كرد؛ آنقدر كه روزنامه و ارگان رسمي تماميتخواهان را وادار به واكنش و انتقاد كند.
فراموش نكنيم كه اين نظرات از سوي نامزد رياستجمهوري ابراز ميشود. و باز از ياد نبريم كه مسئولان ارشد حكومت در حال حاضر چه نگاهي به اپوزيسيون و دگرانديشان دارند، يا چگونه به زندهياد دكتر محمد مصدق مينگرند. در جامعهاي كه مراسم بزرگداشت مهندس مهدي بازرگان و دكتر يدالله سحابياش اجازهي برگزاري نمييابد، يا انجمنهاي اسلامي منتقداش، غيرمجاز خوانده و دفاترشان پلمپ ميشود، چنين اظهارنظرهايي را درمورد بازرگان و ملي-مذهبيها و نهضت و تشكلهاي دانشجويي و ضرورت چندصدايي، بايد واقعبينانه و اميدوارانه، به استقبال نشست. اين كه نامزدي تصريح كند موافق و همدل با تكثر و چندصدايي است و يكصدايي و سركوب ديگران را روا نميداند و زمينههاي طرح عقايد را به قدر توان و امكاناش در حكومت، فراهم خوهد آورد، در اين زمان و زميني كه ما در آن قرار داريم، كم سخن و طرح و برنامهاي، نيست.
نگارنده بارها و در يادداشتهاي متعدد بر اين تكته تاكيد كرده كه: سياست، عرصهي امكان و انتخاب بين "گزينههاي موجود" - و نه "گزينههاي مطلوب و ايدهآل"- است. اين سخن به آن معنا نيست كه در هر رقابتي، ناگزير به شركت هستيم؛ بلكه مراد آن است كه چنانچه انتخاباتي، موجب و منجر به "تغيير"ي محسوس در روندهاي مسلط و فرآيندهاي غالب در بلوك قدرت شود، مشاركت در انتخابات و حضور در رقابت موجود، معنادار و غيرقابل اجتناب بهنظر ميرسد. از اين منظر، هرگاه انتخابات در ايران شكل و شمايلي مشابه انتخابات رياستجمهوري نهم داشته باشد (انتخاباتي با حضور نامزدهاي متعلق به گفتمان مسلط و جريان واجد هژموني در ساخت قدرت، و نيز نامزدهايي منتقد و متفاوت با جريان اقتدارگرا) شركت در انتخابات ميتواند "معنادار" و واجد تاثيراتي محسوس بر بلوك قدرت و جامعه مدني (هر دو) باشد و شود.
سخن فوق، بهمعناي حمايت تام و تمام از ميرحسين موسوي يا مهدي كروبي نيست. بديهي است كه آقايان، نامزدهاي "ايدهآل" برخي لايههاي اجتماعي و جمعيت خاموش كشور نيستند. اما تاملي در مواضع و برنامههاي ايندو (ميرحسين موسوي و مهدي كروبي)، و نيز تدقيق در آلترناتيو اصلي آنها (محمود احمدينژاد) و پيآمدهاي انتخاب مجدد وي و رياست دوبارهاش بر قوه مجريه، انگيزهي لازم را براي مشاركت در انتخابات، و فعال شدن به نفع نامزدي اصلاحطلب، فراهم ميآورد.
ميماند يك نكتهي مهم ديگر كه آن را در يادداشتي ديگر در روزنامه اعتماد (صفحهي آخر ضميمهي آن، مورخ 29 فروردين) مورد اشاره قرار دادم: "بيم آن ميرود كه با توجه به اخبار و گزارشهاي نگرانكنندهاي كه از تغيير و تحولات در وزارت كشور و ستاد انتخابات شنيده ميشود، و با عنايت به وضع نظارت بر انتخابات، كيفيت شمارش آراء، و جهتگيري رسانه ملي در انتخابات؛ شكسته شدن آراي اصلاحطلبان و رقابت داخلي ميان دو نامزد اصلي (ميرحسين و كروبي)، فرجامي غيرقابل جبران چون نشستن مجدد احمدينژاد بر كرسي رياست جمهوري را در پي داشته باشد... آن گروه از اصلاحطلبان و كنشگران سياسي و اجتماعي كه ذيل ستاد يكي از دو نامزد اصلي فعال شدهاند، ضروري است اين پرسش را بهطور جدي پيش روي خود نهند كه احتمال دومرحلهاي شدن انتخابات با وجود هر دو نامزد اصلاحطلب، به چه ميزان است؟ آيا اين احتمال كه احمدينژاد پيروز دور نخست باشد، چندان قابل توجه و نگرانكننده نيست كه اصلاحطلبان اختلافهاي غيرعمده و گلايهها را در برابر مشكل اصلي، كنار بگذارند؟ قابل اشاره است، چنانچه اجماع و توافقي ميان اصلاحطلبان بهوقوع نپيوندد، احتمال آنكه بسياري از شهروندان مردد و جمعيت خاموش، در پاي صندوقهاي راي حاضر نشوند، زياد بهنظر ميرسد؛ و اين مهم، بر سرنوشت انتخابات تاثيري ويژه دارد. سخن سيدمحمدخاتمي را فراموش نكنيم: اگر تغيير رخ ندهد، مسير، مسير ويرانكنندهاي است."
منبع: روزآنلاین
اشتراک در پستها [Atom]