۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

 
آیا منشاء حق زور است؟
10پرسش از سردار؛ آيا الحق لمن غلب؟سرمقاله اعتمادملی-19 اردیبهشت88

نظريه تازه فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره تفكيك نيروهاي نظامي و غيرنظامي بسيج و صدور مجوز دخالت بسيج (غيرنظامي) در سياست هنوز تكذيب نشده است؛ پس مي‌توان سخنان سردار عزيزجعفري را نقد كرد و از ايشان چند پرسش كرد:

يكم؛ مقصود سردار از سياست چيست؟ آيا سياست تنها بحث سياسي است؟ آيا بحث سياسي به نتيجه، نامزد يا جناح سياسي منتهي نمي‌شود؟ آيا بسيجيان حق دارند در پادگان‌ها يا اردوها به تحليل سياسي، قضاوت سياسي و فعاليت سياسي له يا عليه نامزدها و جناح‌ها بپردازند؟

دوم؛ بسيج غيرنظامي به چه علت زير نظر نيروي نظامي اداره مي‌شود؟ آيا مي‌توان زير سايه سرنيزه بحث سياسي كرد؟ زور حرف آخر را در اين مباحثه مي‌زند يا منطق؟ آيا يك عضو ساده بسيج مي‌تواند نظر سياسي مخالف سردار سپاه را داشته باشد؟

سوم؛ اگر نيروهاي بسيج براساس آزادي بحث سياسي به اين نتيجه رسيدند كه از نامزد الف در انتخابات دفاع كنند و فرماندهان سپاه بخواهند از نامزد ب حمايت كنند تكليف چيست؟

چهارم؛ اگر بسيج در تحليل سياسي خود بخواهند از نامزد الف حمايت كند و اكثريت ملت بخواهد به نامزد ب راي دهند آيا بسيج مي‌تواند از ابزارهاي لازم براي تغيير نظر ملت (مانند تبليغات) استفاده كند؟

پنجم؛ بسيج به عنوان فرد و افراد درباره سياست اظهارنظر مي‌كند يا به عنوان جمع و جمعيت؟ جمع‌بندي نظرات اعضاي غيرنظامي بسيج برعهده كيست؟

ششم؛ آيا اگر فردي به‌رغم نظر بسيج به رياست‌جمهوري رسيد، بسيج با فردي كه به او راي نداده همكاري خواهد كرد؟ آيا آن فرد به بسيج بدگمان نخواهد بود؟

هفتم؛ آيا اعضاي بسيج مي‌توانند براي بحث سياسي، مثلا آگاهي از مواضع نامزدهاي رياست‌جمهوري، افراد سياسي، مانند نامزدهاي دوره دهم، را به مراكز بسيج دعوت كنند و با استفاده از اموال عمومي آگاهي سياسي خود را بالا ببرند؟

هشتم؛ به نظر شما چرا امام خميني با دورانديشي در آغاز دهه 60 در اوج جنگ ايران و عراق – كه تضعيف سپاه پاسداران به هيچ‌وجه به مصلحت نبود – دو دستور تاريخي دادند:

الف – اعضاي سپاه پاسداران از عضويت در اين نهاد نظامي و احزاب سياسي يكي را انتخاب كنند.

ب – با تاسيس وزارت اطلاعات مسائل امنيتي و اطلاعاتي و ضدجاسوسي از سپاه پاسداران تفكيك شد.

دقت كنيد كه مهمترين حزبي كه با سپاه هم‌پوشاني داشت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه در مجموع حزبي در خط امام بود و نه در زمره افراد ضدانقلاب و امام و نيز افرادي چون شهيد محلاتي از جمله مخالفان كاهش نقش امنيتي سپاه بودند كه مورد اعتماد و علاقه امام به حساب مي‌آمدند. با وجود اين چرا امام سپاه را از سياست و اطلاعات جدا كرد؟ آيا امام پيش‌بيني نمي‌كردند كه ممكن است روزي نيرويي غيرنظامي زير نظر نيروي نظامي قرار گيرد؟

نهم؛ گرچه همه نيروهاي نظامي جهان در دوران صلح به اقدامات اجتماعي مي‌پردازند اما علت نقش برجسته سپاه پاسداران در مسائل اقتصادي چيست؟ آيا براي انجام امور عمراني نمي‌توان از شركت‌هاي خصوصي و پيمانكاران غيردولتي استفاده كرد؟ آيا در شرايطي كه با استقرار و تثبيت نظام جمهوري اسلامي ايران حتي نهاد پرثمري مانند جهاد سازندگي در وزارت كشاورزي ادغام شده، وجود بسيج سازندگي به‌عنوان يك نهاد عمراني ضروري است؟

دهم؛ در دوره گذشته انتخابات رياست‌جمهوري اتهاماتي متوجه نهاد سپاه و بسيج شده است كه از سوي فرماندهان سپاه و سران نظام به صراحت تكذيب شده. اينك در آستانه انتخابات رياست‌جمهوري دوره دهم هدف از دامن زدن به اين شبهات از سوي فرمانده محترم سپاه چيست؟ آيا اتفاق مهمي در راه است؟

بسيج يك نهاد ملي است. نهادي دفاعي براي ياري به نيروهاي نظامي در هنگامه جنگ مقابل نيروي خارجي. بسيج يك نهاد فرقه‌اي، مذهبي، حزبي، يك بنگاه اقتصادي يا شركت پيمانكاري و سهامي نيست. بسيج حتي يك نيروي حرفه‌اي نظامي هم نيست. ارزش بسيج در آماتوري آن، اخلاص و بي‌مزد و منت بودن اين نهاد است.

سپاه هم يك نهاد ملي است. نهادي دفاعي براي نبرد نظامي با دشمنان خاك، دين، آيين و ميهن. سپاه خلاف بسيج يك نهاد حرفه‌اي است كه بايد براي جانفشاني‌هايش در زمان جنگ در عصر صلح پاداش بگيرد و از ماليات ملت براي روز مبادا بهره‌مند شود. اما سپاه هم شركت سهامي يا بنگاه اقتصادي نيست.

نهادهايي مانند سپاه و بسيج در همه كشورها وجود دارند با نام‌هاي ديگر. هيچ‌كس از آنها نمي‌ترسد و به آنها احترام مي‌گذارد. رابطه سپاه و سياست هم منتفي نيست. برخي از بزرگترين روساي جمهور ايالات متحده آمريكا نظاميان «سابق» بوده‌اند كه از موقعيتي به‌نام «كهنه سرباز» در نبرد سياسي بهره مي‌بردند اما هيچگاه با لباس نظامي به صحنه سياسي نمي‌آيند.روزنه‌هايي كه برخي فرماندهان سپاه در بي‌طرفي آن ايجاد مي‌كنند در نهايت به ضرر ملت است كه چهره‌هاي ملي خود را درگير نزاع‌هاي جناحي مي‌يابند.

گفته‌اند كه در جهان گذشته قوي‌ترين منطق، منطق «الحق لمن غلب» بوده است. سلسله‌هاي تاريخ ايران به مدد پيروزي سرداري بر سرداري ديگر ايجاد شده‌اند جز سلسله پهلوي كه با كودتا به قدرت رسيد و جمهوري اسلامي كه با انقلاب ايجاد شد. نظامي كه با انقلاب ايجاد شده است را با منطق «الحق لمن غلب» نمي‌توان حفظ كرد. جمهوري اسلامي به عنوان نظامي كه مشروعيت خويش را از راي ملت و مشروعيت خود را از اجتهاد امام خميني گرفته است نيازي به چنين منطقي ندارد. اين منطق چنان است كه حتما روزي پاي گويندگان و نظريه‌پردازان خود را هم خواهد گرفت. چنان كه چهار سال قبل نظر برخي فرماندهان سپاه پاسداران روي فرد ديگري براي تصدي مقام رياست ‌جمهوري بود و اين نظر هم مغلوب راي سربازاني شد كه براي دفاع بسيج شده بودند و به تبع اظهارنظر فرماندهان خود درباره سياست آنها هم نامزد خاص خود را يافتند و چون رسم تقليد برافتاده بود راه اجتهاد در پيش گرفتند.

اكنون البته همان فرماندهان به نظر سربازان خود عمل مي‌كنند اما معلوم نيست كه نظر سربازان چيست؟ و اين داستان ادامه خواهد يافت چراكه همواره سربازان به سرداران تبديل مي‌شوند. آن روز اما آيا سرداران امروز از نظر خود درباره سياست‌ورزي نظاميان دفاع خواهند كرد؟ مهم نيست كه دفاع سرداران در آن روز چه باشد مهم آن است كه الحق لمن غلب به منطق قدرت بدل خواهد شد. پس واي اگر از پس امروز بود فردايي...






<< صفحهٔ اصلی

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

اشتراک در پست‌ها [Atom]