۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه
واقعيت آن است که مهندس موسوي در عمل نشان داده است به مردمسالاري، آزادي بيان، امور فرهنگي و هنري و... اعتقاد کامل دارد و اين از جمله مشهور وي که خواهان «دولت فرهنگي و نه فرهنگ دولتي» است نيز استنباط مي شود. علاوه بر آن مهندس موسوي به دليل آنکه در حوزه هنر و فرهنگ فعال و خاستگاهش روشنفکري نوگرا بوده است بيش از ديگران مي تواند در رفع بحران هاي فرهنگي و اجتماعي مثمرثمر باشد.
اما به رغم جناح بندي هاي سياسي در اين اردوگاه ها مي توان نقاط اشتراک فراواني را در برنامه ها و شعارهاي کانديداها مشاهده کرد. يکي از دلايل عمده اين اشتراکات نگراني هر دو جناح از وضع موجود، نحوه تدبير امور کشور، بحران در سياست خارجي و وضعيت فرهنگي و اجتماعي موجود است. اين اشتراک در تفکرات اقتصادي بيش از پيش خود را نشان مي دهد. به نوعي همه کانديداها با تاکيد بر تورم به کاهش شکاف طبقاتي و مهار کردن تورم و بيکاري اذعان دارند. شايد تنها وجه تفاوت اين اردوگاه ها که رقيبان محمود احمدي نژاد هستند تفاوت در کادرها و اعضاي آنها باشد. در مجموع با يک ارزيابي کلي و در مقام مقايسه مي توان به اين نتيجه دست يافت که تيم اقتصادي مهندس موسوي به دليل وجود چهره هاي باتجربه که در دوران طاقت فرساي جنگ توانستند کشور را از مشکلات فراواني برهانند، تيمي قابل قبول و قوي است و نيز سابقه مهندس موسوي در هشت سال نخست وزيري ثابت کرده است ايشان توانايي اداره کشور در اين برهه را نيز خواهد داشت.
اما تفاوت آرا و عملکرد نامزدهاي دهمين دوره رياست جمهوري در زمينه هاي ديگري همچون سياست داخلي نيز مشهود است. واقعيت آن است که مهندس موسوي در عمل نشان داده است به مردمسالاري، آزادي بيان، امور فرهنگي و هنري و... اعتقاد کامل دارد و اين از جمله مشهور وي که خواهان «دولت فرهنگي و نه فرهنگ دولتي» است نيز استنباط مي شود. علاوه بر آن مهندس موسوي به دليل آنکه در حوزه هنر و فرهنگ فعال و خاستگاهش روشنفکري نوگرا بوده است بيش از ديگران مي تواند در رفع بحران هاي فرهنگي و اجتماعي مثمرثمر باشد.
از سوي ديگر با بررسي شعار کانديداها مي توان به اين نکته پي برد که شعارهاي اقتصادي در اين دوره بيشتر از دوره قبل است و اين از آن روست که کشور با مشکلات اقتصادي روبه رو است. به عنوان مثال مي توان از تورم 25درصدي در اين دوره نام برد که نسبت به تورم 11 درصدي دوران آقاي خاتمي افزايش نگران کننده يي داشته است.
همچنين مي توان از چهار ميليون بيکار و 9 ميليون نفر قشر آسيب پذير در کشور ياد کرد که همه اينها نسبت به دوره قبل سير صعودي داشته اند و موجي از نارضايتي ها را هم در متن جامعه و هم در بين صاحب نظران و کارشناسان ايجاد کرده اند. اما بايد ديد در اين ميان اصلاح طلبان که داعيه دار نوگرايي و تغيير وضع موجود هستند برنامه يي جامع براي حل اين بحران ها دارند يا خير.
در پاسخ بايد تاکيد کرد اصلاح طلبان در دوران آقاي خاتمي و بسيار قبل تر از آن براي توسعه کشور برنامه هايي مدون داشته اند چرا که همواره خود را مقيد به برنامه پنج ساله و چشم انداز 20 ساله کرده اند و همواره خواهان توسعه کشور در همه ابعاد بوده اند و به همين دليل است که جريان اصلاح طلب به عنوان جرياني نوگرا شناخته مي شود. بر هيچ کس پوشيده نيست که در شرايط کنوني کشور داراي مشکلات عميقي است اما وسيله حل اين مشکلات همين برنامه هاي تدريجي است. اگر 270 ميليارد دلار بودجه در اختيار اصلاح طلبان مي بود اوضاع کنوني کشور بسيار بهتر از اوضاعي مي شد که امروز شاهد آن هستيم. بنابراين اين طرز تفکر که مشکلات کشور آنقدر عميق است که تفاوتي نمي کند چه کسي بر سر کار بيايد، به شدت نادرست است و مقايسه عملکرد دولت نهم با عملکرد دولت هاي پيشين به اثبات اين ادعا مي پردازد.
دولت نهم به متن جامعه و توده مردم نياز دارد تا بتواند بر ناکارآمدي خود سرپوش بگذارد. از اين روست که رسانه ملي لحظه به لحظه به تبليغ در جهت دفاع از عملکرد دولت نهم مي پردازد تا مردم را با اين دولت همراه سازد. اما سوال اين است که آيا در شأن مردم ايران است که از مشارکت سياسي تنها سرازير شدن به دنبال ماشين رئيس جمهوري در سفرهاي استاني را نصيب برند و ملت «بدرقه يي» لقب بگيرند؟ بايد از مسوولان دولت نهم پرسيد آيا مردم بايد تنها دل شان به اين خوش باشد که نامه و عريضه يي بنويسند و ديگر انتظاري براي پاسخ آنها نداشته باشند؟
همان طور که عنوان شد، يکجانبه گرايي رسانه ملي در جهت جريان مقابل و به ويژه در جهت منافع دولت نهم بر هيچ کس پوشيده نيست. اين جهت گيري صدا و سيما کاملاً قابل پيش بيني بوده و امري است که سال ها شاهد آن بوده ايم؛ که اگر غير از اين باشد و شرايط برابر رسانه يي به وجود آيد، مي توان فضاي انتخابات را عادلانه ارزيابي کرد.
اگر بتوان در اين زمينه مثالي زد، بايد از انتخابات اخير امريکا نام برد که با وجود اينکه جمهوريخواهان قدرت را در دست داشتند اما به دليل وجود فضايي آزاد، حزب دموکرات توسط اوباما توانست آراي 50 ايالت بزرگ امريکا را جذب کند و سرانجام نيز قدرت را در دست گيرد. اما در ايران با وجود همه نابرابري هاي تبليغاتي و رسانه يي بايد اذعان کرد کانديداي پيروز دهمين دوره رياست جمهوري اصلاح طلبان خواهند بود و علت آن نيز همين نابرابري رسانه يي است؛ چرا که همواره تبليغات وسيع و فراگير رسانه ملي در ايران تاثيري معکوس داشته است.
لذا همان طور که نظرسنجي ها نيز نشان داده است آراي محمود احمدي نژاد در حالي که هنوز يک ماه به انتخابات مانده است، پايين تر از 50 درصد است و مي توان پيش بيني کرد در اين يک ماه به کمتر از اين درصد نيز برسد. در آن صورت قطعاً انتخابات به مرحله دوم مي انجامد که به زعم بسياري از کارشناسان در مرحله دوم پيروزي با اصلاح طلبان خواهد بود. اما درباره اينکه پايگاه راي دو کانديداي اصلاح طلب يعني ميرحسين موسوي و مهدي کروبي متفاوت است بايد تصريح کرد هر يک از دو کانديدا آراي بخشي از جامعه را از آن خود خواهند کرد و اتفاقاً مهدي کروبي مي تواند در گرفتن قسمت بزرگي از راي محمود احمدي نژاد موثر باشد.
در اين ميان ورود محسن رضايي نيز برگ برنده ديگري براي اصلاح طلبان است؛ چرا که او نيز در کنار ميرحسين به عنوان منتقد وضع موجود مي تواند به ادعاي فراوان دولت نهم و طرفداران آن که مدعي بازگشت به اصول دوران جنگ و شهادت هستند، پاسخ گويد و از سويي ديگر قسمتي از آراي اصولگرايان منتقد و ميانه رو را که در صورت نبود نامزدي غير از آقاي احمدي نژاد مجبور به انتخاب رئيس جمهور فعلي مي شدند، از آن خود کند.
اشتراک در پستها [Atom]