۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه
ایران در وضعیت کنونی نیاز به سیاست خارجی خیابانی ندارد
به گزارش قلمنیوز، علی شیخی در یادداشتی با عنوان «موسوی و بزنگاه سیاست خارجی ایران» با بیان این مطلب افزوده است: « صرفنظر از جنبه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی احساس خطر موسوی که بیان شفافتر، متقاعد کنندهتر و انگیزه بخشتر آنها برای جلب حضور حداکثری مردم در پای صندوقها و رای به تغییر وضع موجود ضرورت اساسی دارد، توجه به سیاست خارجی و آسیبشناسی وضعیت موجود کشور و نظام بینالملل نیز به همان اندازه خطیر و ضرروی است؛ زیرا تصور زندگی در انزوا و بدون تعامل پویا و سازنده با دنیای خارج و در عصر وابستگی متقابل، حتی برای بزرگترین قدرتهای جهان، تصور باطل و مخربی است.
در این نوشتار مختصر، نگارنده با بهرهگیری از مطالعات و تجارب میدانی خود در عرصه سیاست خارجی، میکوشد به این سوال پاسخ دهد که: «احساس خطر» موسوی در عرصه سیاست خارجی را چگونه میتوان ترجمه کرد؟ و برای رفع این خطر چه تدبیری باید اندیشید؟ به بیان دیگر، خطر چیست و راه چاره کدام است؟
جامعه بینالمللی متشکل از واحدها و بازیگرانی بهنام دولتهاست که در محیطی پویا در حال تعامل هستند و از کنش و واکنش آنها روابط بینالملل شکل میگیرد. دولتها در چنین بستری برای نیل به اهداف و منافع ملی خود تلاش و برنامهریزی میکنند و سیاست خارجی هر کشور در فضایی مملو از دینامیزم رقابت و همکاری و گاهی تخاصم شکل میگیرد و دنبال میشود. بخشی از این سیاست خارجی، تدبیر و طراحی پیشین و بلندمدت بر اساس اصول و اهداف و منافع یک کشور و ملت است و بخشی دیگر تدبیر و ظرفیتسازی برای از استفاده از فرصتهای پدید آمده از دینامیزم نظام بینالملل است.
با این مقدمه نظری کوتاه، چند نکته مهم پیرامون وضعیت سیاست خارجی کشورمان ذکر و خطیر بودن توجه به آنها در راستای احساس خطر میرحسین موسوی در حوزه سیاست خارجی مورد تاکید قرار می گیرد.
1 ـ جمهوری اسلامی ایران از جانب نظام بینالملل به رسمیت شناخته شده است. این رویداد حاصل هر دو وجه سیاست خارجی یعنی تلاش و برنامهریزی ملی و دینامیزم محیط بینالملل است. برای رسیدن به چنین جایگاهی، ملت و کشور هزینههای زیادی کرده و در طول 30 سال گذشته مجاهدتهای فراوانی از خود نشان داده است و دستیابی به این هدف برای کشور و نظام ارزشمند و مبارک است. ولی تثبیت، حفظ و ارتقای آن تدبیر و خردوزی میطلبد.
2 ـ برای تثبیت این جایگاه اول از همه لازم است تحلیل درستی از آن داشته باشیم. کافی است نگاهی به تحولات یک دهه اخیر در محیط پیرامون خود داشته باشیم. نگاه منصفانه میگوید دینامیزم محیط بینالملل در جایگاه امروز ما نقش کمی نداشته است و آنچه به سبب تصمیم و رفتار دیگران نصیب ما شده است کم نبوده است. امروز ایران در منطقه نقش و جایگاه برتری دارد و دیگران بدان معترفند و آن را به رسمیت میشناسند.
3 ـ در محیط پویای بینالملل فرصتها پایدار نیستند و حتی تحلیل و برخورد نادرست با آنها بهسرعت میتواند آنها را زایل و حتی تبدیل به تهدید کند. دوران 8 ساله ریاست جمهوری جورج بوش، دوران بیم و وحشت و احساس ناامنی نه تنها برای کشورهای مخاطب بلکه برای دوستان وی در سراسر جهان بود زیرا آنها نیز از تصمیمهای پیشبینی ناپذیر وی و دولتش و هزینههای ناشی از آن برای خود بیمناک بودند.
4 ـ جهان بعد از بوش نفس راحتی کشیده است و البته جانشین وی باید برای جبران وجهه از دست رفته آمریکا هزینه کند. اوباما با علم بر این واقعیت، عزم خود را برای این تغییر به نمایش گذاشت است. به نظر می رسد جهان حاضر است برای پیشبرد این تغییر به وی کمک کند. مانعی جز تفکرات میلیتاریستی داخل آمریکا در پیش روی وی خودنمایی نمیکند. مروری بر مواضع و رفتار سیاست خارجی آمریکا در صد روز گذشته گویای این واقعیت است. همه بر این مهم اذعان دارند که اوباما قدرت اجماعسازی بالاتری دارد و البته این سکه دو رو دارد و هر دو وجه آن باید مورد توجه دولتمردان جمهوری اسلامی ایران باشد.
5- اوباما در پیام نوروزی خود خطاب به ملت و مسوولان کشورمان کوشید شعار تغییر خود را متجلی کند. البته انتظار «رفتار نیک» از سوی دولت جدید آمریکا برای ترمیم زخمهای عمیق گذشته و دیوار بلند بیاعتمادی انتظار ناصوابی نیست و این در چارچوب افزایش قدرت چانهزنی با رقیب قابل دفاع است. ولی در صورت ایجاد تغییر واقعی در سیاستهای آمریکا نباید با توقعات غیرواقعی عرصه را بار دیگر به کسانی واگذار کرد که از عادی شدن روابط ایران ـ آمریکا متضرر خواهند شد. ردپای این کسان را هم در داخل ایران میتوان یافت، هم دوستان و همسایگان و همپیمانان و هم دشمنان. خیلیها در انتظار جشن گرفتن سوختن دوباره این فرصت و تیرگی مجدد فضا هستند و از اظهارات و اقدامات دو طرف در تهران و واشنگتن در این «مقطع گذر» برای چرب کردن تحلیلهای خود استفاده میکنند.
6 ـ تثبیت جایگاه کنونی جمهوری اسلامی، که برای آن هزینه زیادی شده با یک سیاست خارجی تنشزدا، پویا، واقعگرا و آیندهنگر امکانپذیر است. ماجراجویی در سیاست خارجی و تعامل با دنیای خارج، بهجز بسیج همه نیروها علیه خود در جامعه بینالمللی و تضییع فرصتها و به باد دادن اندوختههای گرانسنگ دستاورد دیگری نخواهد داشت. شناخت واقعی از خود، موقعیت و امکانات خود و دنیای پیرامون و پرهیز از خیالبافی و وهمانگاری از ضروریات این دوره است.
7 ـ جمهوری اسلامی ایران در وضعیت و جایگاه کنونی آن نیاز به سیاست خارجی خیابانی ندارد. اساسا توده مردم چنین انتظاری را از نخبگان و دولتمردان خود ندارند. قطعا مردم شریف این شهرستان یا اون قصبه از دولتمردان خود توقع ندارند محتوی مذاکرات مقاماتشان با مقامات خارجی در کوی و برزن جار زده شود. زیرا متوجه هستند که اینگونه مذاکرات، هم به جهت کارکردی و هم پروتکل، محرمانه تلقی میشوند و ضامن اعتماد به گفتوگوهای دیپلماتیک بعدی هستند و اساسا بازگو کردن آنها مشکلی را از آنها حل نمیکند. بلکه ملت، تدبیر، شهامت و توانمندی برای صیانت و ارتقای منافع و منزلت خود در عرصه بینالمللی از دولتمردان طلب میکند.
8 ـ موسوی با شناخت و پیشینهای که دارد، تنشزدایی برای تثبیت و ارتقای جایگاه کنونی ایران را سرلوحه سیاست خارجی دولت خود قرار خواهد داد. سه اصل عزت، حکمت و مصلحت را در سیاست خارجی به کار خواهد بست. سیاست خارجی کشورمان را از عوامزدگی خواهد رهانید و از ابزارها و توانمندیهای در دسترس برای ارتقای جایگاه ایران و ایرانی بهره خواهد جست و برای نیل به اهداف متعالی نظام، دستگاه دیپلماسی کشور را به جایگاه واقعی و مورد انتظار آن بازخواهد گرداند. از نیروهای متخصص آن به نحو شایسته بهره خواهد برد و برای ارتقا و توانمندتر کردن هر چه بیشتر آنها خواهد کوشید.»
اشتراک در پستها [Atom]