۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سهشنبه
گفت وگو با محمدعلي نجفي
-شما حدود پنج ماه در ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي رياست کميته هاي برنامه اقتصادي و آموزش را عهده دار بوديد و اين اواخر هم مسووليت کميته تلفيق برنامه ها به شما واگذار شده بود. کارشناسان بي طرف حوزه هاي مختلف اعتقاد دارند شرايط کشور در همه زمينه ها نامساعد و در برخي موارد بحراني است. با توجه به مطالعات و تحقيقات فشرده شما در ماه هاي اخير در صورت پيروزي کانديداي اصلاح طلبان، مي توان شرايط را بهبود بخشيد؟
همان طور که اشاره داشتيد در ستاد انتخاباتي آقاي خاتمي چندين کميته تحت اشراف کلي ايشان تشکيل شد اعم از آموزش، آموزش عالي و تحقيقات، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و امور بين الملل و در نهايت کميته اقتصادي. هر يک از اين کميته ها طرح ها و برنامه هاي متعددي را تنظيم کرده و مباحث آن در جلسات پرتعداد با جناب آقاي خاتمي مطرح شد. در پايان قرار شد يک کميته تلفيق براي جمع بندي برنامه ها و گنجاندن آن در يک شکل منسجم و يکپارچه تشکيل شود که مسووليت آن با من بود.
-جلسه يي هم در اين کميته برگزار شد؟
اتفاقاً اولين جلسه کميته بعد از هماهنگي هاي اوليه روز 24 اسفند تشکيل شد. صبح که دوستان به جلسه آمدند مساله تصميم قطعي آقاي خاتمي مبني بر انصراف از کانديداتوري مطرح شد و در نتيجه مرحله تلفيق برنامه ها صورت نگرفت. اما در خصوص سوال شما مبني بر امکان بازگرداندن کشور به مسير برنامه ريزي و بهبود شاخص هاي نامطلوب فعلي در جلسات از همه کميته ها خواسته شد در کنار برنامه هاي پيشنهادي براي جناب آقاي خاتمي شاخص هاي وضعيت کشور در همه حوزه ها را جمع بندي کنند و ارائه دهند. اين شاخص ها از يک سو مقايسه ميان وضعيت امروز کشور با چهار سال قبل بود و از سوي ديگر قياس بين شاخص هاي ايران با متوسط منطقه و متوسط جهاني. در کمال تاسف بايد بگويم نکات بسيار تکان دهنده يي از بررسي هاي انجام شده استخراج شد. فکر مي کنم اگر آقاي خاتمي در رقابت ها باقي مانده و بار ديگر از سوي مردم به عنوان رئيس جمهور انتخاب مي شد که براساس آمارها و نظرسنجي هاي نهادهاي رسمي از شانس بسيار بالايي- بيش از 50 درصد- برخوردار بود، امکان بهبود اين شاخص ها در بسياري از زمينه ها وجود داشت.
-با توجه به سقوط بهاي نفت و نوع عملکرد دولت نهم چه زماني را براي بهبود شرايط پيش بيني کرده بوديد؟
تاکيد شد در يک بازه زماني يک ساله امکان تصحيح اشتباهات دولت فراهم نيست اما در طول يک برنامه چهارساله مي توانستيم بخش عمده يي از کاستي ها و شرايط نامساعد امروز را به وضع مطلوب تري تغيير دهيم.
-بيشترين آسيب ها در کدام حوزه ها خود را نشان دادند؟
بي شک نمي توان از چند حوزه نام برد چرا که در تمامي حوزه ها متاسفانه مشکلات بسيار حادي بروز کرده است. مثلاً در ارتباط با روابط بين الملل و ديپلماسي و همين طور حوزه اجتماعي که دچار آسيب هاي جدي شده است. در حوزه فرهنگ و حوزه آموزش چه در آموزش عمومي و چه در بخش آموزش عالي، شرايط کشور در سه سال و نيم گذشته بسيار پيچيده شده است. در مسائل اقتصادي نيز که بارها درباره سوءمديريت دولت توضيح داده شده که شاخص هاي اصلي مانند تورم، بيکاري و سرمايه گذاري بسيار وضعيت نگران کننده يي دارد لذا به نظر مي رسد امروز کشور در همه حوزه ها با مشکلاتي مواجه است و همه اميدها حول اين محور شکل گرفته که با تغيير دولت، حرکتي در جهت بهبود وضعيت حاصل شود.
-معمولاً در ايام انتخابات فرصتي ايجاد مي شود تا با استفاده از آن فرصت اين نارسايي ها به مردم انتقال داده شود چرا که به زعم کارشناسان رسانه عمومي نه تنها امکان طرح انتقادات اصلاح طلبان از دولت را ايجاد نمي کند بلکه به وارونه نمايي خطاهاي آن مي پردازد. امکان بيان شاخص هاي مورد اشاره شما توسط آقاي خاتمي در صورت کانديداتوري وجود داشت. اکنون برنامه تدوين شده که گفته مي شود در نوع خود قابل توجه است چه سرنوشتي پيدا مي کند؟
در اينجا دو بحث مطرح مي شود، از نظر حقوقي و مالکيت معنوي به دليل اينکه اين فعاليت تحت اشراف و نظر آقاي خاتمي انجام شده مالکيت معنوي آن نيز متعلق به ايشان است و تنها آقاي خاتمي مي تواند تصميم بگيرد که آيا اين برنامه در اختيار کانديداهاي ديگر اصلاح طلب قرار داده شود يا خير. در عين حال تا جايي که من در جريان هستم ايشان با قرار دادن اين برنامه در اختيار آقايان کروبي و مهندس موسوي مخالفتي ندارد اما شرط به کارگيري اين برنامه اين است که خود اين عزيزان علاقه مند باشند از اين فعاليت فکري و کارشناسي استفاده کنند اما صرف نظر از مسائل حقوقي، افرادي در تهيه برنامه انتخاباتي و چهارساله جناب آقاي خاتمي به ايفاي نقش پرداختند که طبعاً مي توانند نظرات شخصي خود را به هر يک از کانديداها منتقل کنند.
-با توجه به اينکه رياست کميته برنامه اقتصادي را عهده دار بوديد مي توانيد به تعداد يا نام اين کارشناسان اشاره کنيد؟
25 نفر از اقتصاددانان کشور براي تهيه برنامه هاي اين کميته به فعاليت پرداختند و کميته يي پنج نفره هم مسوول جمع بندي نظرات و پژوهش هاي صورت گرفته توسط اين 25 نفر بود؛ کميته يي مرکب از آقايان دکتر سعيد شيرکوند، دکتر ستاري فر، دکتر برادران شرکا، دکتر سيدصفدر حسيني و بنده.
-انتخاب اين مديران اصلاح طلب بر چه مبنايي صورت گرفت؟
بنا بود از مديران دولت اصلاحات باشند که علاوه بر آشنايي با مسائل اقتصادي در وزارت امور اقتصادي و دارايي يا سازمان مديريت و برنامه ريزي سابقه مديريت هم داشته باشند. به هرحال اين کارشناسان نظراتي دارند که اگر مورد مشورت دو کانديداي محترم اصلاح طلب قرار بگيرند به طور طبيعي خارج از چارچوب برنامه مي توانند ايده هاي خود را ارائه کنند. در خصوص برنامه هاي فرهنگي، اجتماعي، آموزشي و سياسي نيز همين وضعيت برقرار است. بنابراين با دستور و نظر آقاي خاتمي و در صورت درخواست کانديداها مي توان برنامه مکتوب را در اختيار کانديداهاي اصلاح طلب قرار داد در غير اين صورت کارشناساني که در تدوين برنامه ها نقش داشتند به طور مشخص مي توانند به هر يک از دو شخصيت اصلاح طلب حاضر در انتخابات که ترجيح مي دهند، مشاوره دهند.
-اين اعتقاد وجود دارد که معمولاً يک لباس براي قامت فردي مشخص دوخته مي شود که اگر بعدها بنا بر اين باشد که به ديگري داده شود حتي در صورت شباهت زياد هم اين امکان وجود نخواهد داشت، مضافاً اينکه به نظر مي رسد آقايان موسوي و کروبي- مخصوصاً مهندس موسوي- کارشناساني با ديدگاه هاي متفاوت را براي تدوين برنامه ها منصوب کرده باشند.
اين بحث از جهتي درست و از جهت ديگر چندان دقيق نيست. ما در ستاد انتخابات آقاي خاتمي برنامه يا برنامه هايي را در راستاي برون رفت از شرايط بحراني کشور تنظيم کرده بوديم و به نظر من هر شخصيت اصلاح طلبي که توانايي مديريت شرايط فعلي را داشته و به اصلاحات و برنامه هاي تدوين شده معتقد باشد مي تواند آن را به اجرا درآورد. اما همان طور که اشاره داشتيد بينش و جهان بيني کانديدا به عنوان فردي که در صورت پيروزي بايد اداره امور کشور را عهده دار شود و همين طور تيم کارشناسي که براي اجراي برنامه تعيين مي کند، اهميت زيادي دارد. به عنوان مثال در مورد آقاي مهندس موسوي شنيده شده گروهي را براي تنظيم برنامه اقتصادي مامور کرده اند، مانند آقايان دکتر فرشاد مومني و دکتر عرب مازار. پيش بيني من اين است برنامه يي که اين استادان تدوين خواهند کرد از جهاتي با آنچه ما در گروه 25نفره مدون کرده ايم داراي تفاوت هايي باشد. از جهتي هم ممکن است برنامه ما تناسبي با شرايط ديگر کانديداهاي اصلاح طلب نداشته باشد يا حداقل صد درصد نيست.
- به هر حال مهندس موسوي بعد از حدود 20 سال سکوت نسبي سياسي، ورود خود به عرصه انتخابات را به دليل احساس خطر نسبت به آينده کشور با مديريت فعلي دانسته و اعلام کرده چون تجربه مديريت دوران سخت را دارد از چند ماه پيش به اين نتيجه رسيده که وارد عرصه شود، با توجه به اينکه شما وزير فرهنگ و آموزش عالي دولت اول مهندس موسوي بوديد از ميان مهندس موسوي يا آقاي کروبي، کدام يک را در شرايط فعلي براي اداره کشور داراي مزيت بيشتري مي دانيد؟
اجازه بدهيد کمي در خصوص سابقه رابط خود با مهندس موسوي توضيح بدهم. من از پيش از انقلاب خدمت ايشان ارادت داشتم. مهندس موسوي به اتفاق همسرشان خانم دکتر رهنورد جزء گروهي بودند که در حسينيه ارشاد با مرحوم دکتر شريعتي همکاري داشته و تحت تاثير افکار و عقايد آن ايدئولوگ بزرگ قرار داشتند. بنده هم در کنار آنها البته در سطح پايين تر و سن کمتر در آنجا فعال بودم. در زماني هم که قبل از پيروزي انقلاب مهندس موسوي و همسرشان به امريکا تشريف آوردند ما به عنوان اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان ايراني امريکا و کانادا با ايشان همکاري داشته و از نظرات شان استفاده مي کرديم. در عين حال همواره صرف نظر از روابط ايدئولوژيک، رابطه خانوادگي ميان ما وجود داشت. بعد از انقلاب هم همان طور که اشاره کرديد در سال 60 وقتي ايشان به عنوان نخست وزير از مجلس اول راي تمايل گرفتند، من به عنوان وزير فرهنگ و آموزش عالي در کابينه ايشان ابقا شدم چون من قبل از ايشان و از کابينه شهيد دکتر باهنر وارد کابينه شده بودم. در سال 67 هم در سال آخر نخست وزيري ايشان، وزارت آموزش و پرورش فاقد وزير بود و من به دعوت ايشان به کابينه آمدم و سال اول وزارت آموزش و پرورش خودم را به عنوان همکار ايشان گذراندم. آقاي مهندس موسوي از نظر اخلاقي بسيار پايبند به آرمان هاي خود بوده و از نظر مديريت کلان هم، قدرت جمع بندي و تجزيه و تحليل خوبي دارند. از اين جهات ايشان را يک سرمايه براي نظام تلقي مي کنم و البته اعتقاد دارم فاصله 20ساله يي که ايشان از صحنه سياسي و مديريتي و حتي فکري کشور گرفتند به هيچ عنوان قابل بازگشت نيست. البته مي دانم ايشان در شوراهاي عالي و مجمع تشخيص مصلحت عضو بودند اما به اعتقاد من کافي نبود.
- پس از پيروزي آقاي خاتمي در دوم خرداد، جرياني به نام اصلاحات با رهبري ايشان شکل گرفت که داراي پارامترها و مولفه هايي است. با شناختي که از مهندس موسوي داريد، ايشان تا چه اندازه به اين مولفه ها نزديک است؟
اجازه دهيد در خصوص اينکه آيا مهندس موسوي مي توانند به عنوان يک رئيس جمهور اصلاح طلب، کشور را به سمت مناسبي هدايت کنند يا نه اکنون اظهارنظر نکنم.
- چرا؟
به دليل همه وابستگي هاي عاطفي و ارتباطات صميمي ميان ما، نمي خواهم موضوعي مطرح شود که خداي نکرده به تضعيف ايشان منتهي شود. اما در خصوص سوال قبلي شما و اينکه کدام يک از اين دو شخصيت محترم در حال حاضر براي کشور داراي مزيت بيشتر است بايد تاکيد کنم در حال حاضر نبايد تنها به راي آوري يک کانديدا توجه کرد. اگر اين مساله مورد تحليل قرار گيرد که در شرايط فعلي کشور، کدام يک براي مديريت کلان جامعه يي با خصوصيات فعلي مناسب تر هستند، من آقاي کروبي را اصلح مي دانم.
- حتماً با مطالعه و تحليل به اين نتيجه رسيده ايد. استدلال شما براي اين اعتقاد چيست؟
دلايل زيادي وجود دارد. البته اگر بخواهيم منصفانه قضاوت کنيم در برخي حوزه ها مهندس موسوي امتيازاتي بيش از آقاي کروبي دارد و در حوزه هاي ديگر شرايط به سود آقاي کروبي است. اما آنچه آقاي کروبي را داراي ارجحيت مي کند چند نکته کليدي است. نخست آنکه آقاي کروبي در صورت پيروزي در انتخابات، از امکان تشکيل يک کابينه منسجم تر و قوي تر و همچنين استفاده از توان کارشناسي يک تيم از مشاوران مجرب بيش از مهندس موسوي برخوردار است. من فکر مي کنم اصولاً سليقه مديريتي آقاي کروبي به شيوه مورد علاقه مديريتي اصلاح طلبان و هواداران آنها - به نسبت مهندس موسوي- نزديک تر است.
- اين ديدگاه را با شناختي که از مهندس موسوي دهه 60 داريد ارائه مي کنيد يا مهندس موسوي که هواداران ايشان معتقدند با «به روز شدن» وارد صحنه انتخابات شده است؟
اين اعتقاد با دنبال کردن ديدگاه هاي مهندس موسوي از نخستين گفت وگو با سايت کلمه پس از 20 سال تا امروز در من شکل گرفته است. همچنين با بررسي افرادي که مهندس موسوي براي کميته هاي مختلف ستاد خود از آنها دعوت به عمل آورده و من شناخت نسبتاً کاملي از تک تک آنها دارم، جناب آقاي کروبي را با پارادايم اصلاح طلبي بيشتر منطبق مي دانم. با نيم نگاهي به ستاد انتخاباتي آقاي کروبي و مشاوران توانمندي که در کنار ايشان حضور پيدا کرده و داراي سوابق اصلاح طلبي کاملاً روشن هستند، ايشان امتياز بيشتري دارند. در عين حال آقاي کروبي به ضرورت حضور احزاب براي نيل به توسعه سياسي هماهنگ و معنادار شدن دموکراسي معتقد هستند و در عمل، اين اعتقاد خود را به اثبات رسانده اند و آن تشکيل يک حزب سراسري آن هم در دوران دوري اصلاح طلبان از قدرت بوده است.
مهندس موسوي هنوز هم وقتي در خصوص استفاده از نيروهاي اصلاح طلب در ارتباط با انتخابات آينده سخن مي گويد، سعي مي کند اين استفاده را غيرسازماني و غيرحزبي تعبير کند يعني افراد را به احزاب ترجيح مي دهد و من فکر مي کنم اين يک نقطه ضعف در نگاه به لوازم توسعه سياسي در کشور تعبير مي شود.
-مهندس موسوي در روز چهارم فروردين ديداري با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي داشته و آنها را به ياري طلبيده و اين در حالي است که سازمان در سه سال اخير فشار زيادي از ناحيه برخي گروه هاي روحاني متحمل شده است. وي اخيراً نيز از حزبي اداره نشدن کشور به انتقاد پرداخته است. به نظر نمي رسد اين به معني کم توجهي به کار حزبي باشد.
آنچه من درباره آقاي کروبي مي گويم الزاماً به اين معنا نيست که مهندس موسوي آن پتانسيل را نداشته باشد اما حرف من اين است که وقتي يک شخصيت اصلاح طلب سال ها در يک تشکل سياسي فعال بوده و در چهار سال گذشته نيز خود به تاسيس يک حزب اصلاح طلب همت گماشته و پاي آن ايستاده اين در نفس عمل داراي ارزش است. نکته ديگر اين است که آقاي کروبي يک صف بندي روشني با جناح اصولگرا و يک تعريف روشن از نقش خود در جناح اصلاح طلب دارد. به نظر من اين مزيت اطمينان به آقاي کروبي در مواضع آينده بعد از پيروزي در انتخابات را قوي تر مي سازد. مساله بعدي توانايي آقاي کروبي در صيانت از آرا و دفاع از تمکين در برابر آراي مردم و ممانعت از مخدوش شدن آن است. ايشان در عمل نشان داده اند آنجايي که حق انتخاب مردم بخواهد پايمال شود با شجاعت و قاطعيت بر آن ايستادگي مي کنند. حتي وقتي مساله حضور آقاي خاتمي در انتخابات قطعي شده بود در بسياري از مجامع با اين پرسش مهم مواجه مي شدم که در صورت اقبال اکثريت مردم به آقاي خاتمي چه تضميني براي صيانت از آرا وجود دارد؟ بنابراين توانايي آقاي کروبي در اين حوزه از جمله موضوعات بااهميت است. از همه مهم تر توانايي آقاي کروبي در تعامل با مقامات عالي رتبه نظام به ويژه مقام رهبري است که اين امتياز را بايد به طور ويژه براي آقاي کروبي در نظر گرفت. ايشان نشان داده بدون آنکه از مواضع اصلاح طلبانه خود عقب نشيني کند قدرت اين تعامل مثبت را دارد. همچنين بايد به شجاعت و قاطعيت آقاي کروبي در تصميم گيري ها اشاره کرد. هر کسي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود بايد در برخي مقاطع دست به تصميم گيري بزند ولو اينکه احتمال درستي آن را 70 يا 80 درصد بداند و نمي توان اين گونه تصميمات در اداره کشور را به تعويق انداخت. آخرين نکته هم اينکه آقاي کروبي در طول 15 سال قبل از انقلاب و 30 سال پس از پيروزي انقلاب همواره در صحنه مبارزه با رژيم سابق و سپس تلاش براي تثبيت نظام به طور فعال حضور داشته و اين يک امتياز براي ايشان به شمار مي رود. در طول 20 سال گذشته هر گاه مشکلي براي يکي از وابستگان به جريان اصلاح طلبي ايجاد شده آقاي کروبي جزء اولين افرادي بوده است که براي حل مشکل يا رايزني با نهادهاي نظام به او مراجعه مي شد. اينها نقاط قوت آقاي کروبي است که نمي توان به راحتي از کنار آن عبور کرد. من فکر مي کنم بيشتر به مصلحت اصلاح طلبان است که آقاي کروبي اداره کشور را در دست بگيرد. در عين حال اگر تصميمات و شرايط به گونه يي شد که آقاي مهندس موسوي کانديداي نهايي اصلاح طلبان باشد همه ما خرسند شده و براي موفقيت ايشان تلاش مي کنيم.
-به ياد دارم در آخرين گفت وگوي سياسي شما در سال قبل - که با «اعتماد» انجام شد- روي يک نکته بارها و بارها تاکيد داشتيد و اينکه اصلاح طلبان بايد فقط براي پيروزي وارد ميدان انتخابات شوند. احزاب اصلي اصلاح طلب معتقدند با توجه به پيشينه بسيار مثبت مديريت «ميرحسين» در دوران جنگ امکان راي آوري بيشتري در جامعه براي ايشان متصور است. اين ديدگاه را قبول داريد؟
من در پاسخ به سوال قبلي شما عرض کردم صرف نظر از اينکه کدام يک از اين دو شخصيت امکان راي آوري بيشتري دارد من آقاي کروبي را براي اداره کشور مناسب تر مي دانم.
-با پارامتر راي آوري چطور؟
اگر اين پارامتر دخالت داده شود باز هم نمي توان حداقل تا يک ماه آينده در اين باره اظهار نظر کرد. توجه داشته باشيد تقريباً 70 درصد راي دهندگان جامعه افرادي هستند که بدون تحليل و پيشداوري سياسي نسبت به يک کانديدا تصميم مي گيرند. بنابراين اتفاقاتي که در 60 روز آينده رخ مي دهد به شدت مي تواند روي تصميم اين بخش از جامعه اثرگذار باشد و نمي توان در خصوص بيشتر بودن آراي کانديداهاي اصلاح طلب از هم اکنون قضاوت کرد. در عين حال به نظر مي رسد شانس افزايش راي مهندس موسوي بيش از آقاي کروبي باشد.
-چرا تحليلگران معتقدند مهندس موسوي راي منفي کمتري نسبت به ساير کانديداهاي انتخابات خواهد داشت؟
آقاي مهندس موسوي زبان جوانان را بهتر مي تواند به کار بگيرد و از بيان تخصصي و تکنوکراتي قوي تري برخوردار است. مي توان پيش بيني کرد رشد راي پايه ايشان بيشتر باشد. اما تاکيد مي کنم اين پيش بيني ها قطعي نيست و تا پايان ارديبهشت بايد صبر کرد و در آن برهه با توجه به فضاي عمومي جامعه تحليل نهايي را ارائه داد.
-از شما به عنوان يکي از گزينه هاي معاون اولي آقاي خاتمي در صورت پيروزي در انتخابات نام برده مي شد؛ اينکه در سال هاي اصلاحات آن گونه که شايسته بود قدر اين جايگاه مهم دانسته نشد و از چهره هاي شاخص استفاده نشد تا در انتخابات بعدي به عنوان کانديدايي که براي مردم شناخته شده به جامعه معرفي شود. شنيده شد جناب آقاي کروبي هم چنين پيشنهادي به شما داده است اين امر صحت دارد؟
در خصوص معاون اولي آقاي خاتمي ضمن اينکه اين افتخار بزرگي براي هر فرد به شمار مي رود تصميم قاطع داشتم در صورت موفقيت ايشان يا هر کانديداي ديگري از اصلاح طلبان وارد کابينه نشوم بلکه در صورت نياز به عنوان مشاور در کنار رئيس جمهور در حدي که توانايي من اجازه مي دهد به اتخاذ تصميمات بهتر براي اداره کشور کمک کنم. من پيش از مطرح شدن جناب مهندس موسوي و بعد از عدم اقبال به طرح پارلمان اصلاحات، اعتقاد داشتم خوب است يا آقاي خاتمي يا آقاي کروبي به عنوان کانديداي اصلاح طلبان وارد انتخابات شوند. البته معتقد بودم از جهاتي آقاي خاتمي برتري دارند و پيشاپيش هم اعلام کرده بودم اگر ايشان تصميم به کانديداتوري بگيرند با تمام وجود و توان در خدمت ايشان خواهم بود و همين کار را هم انجام دادم. بعد از آقاي خاتمي، آقاي کروبي را اصلح مي دانستم و هنوز هم روي اين نظر خود هستم. لذا بعد از تماسي که از جانب آقاي کروبي با من گرفته شد و صحبتي که داشتيم، قول دادم در حدي که توان دارم به ستاد انتخاباتي ايشان کمک کنم، چه در رابطه با برنامه هاي اقتصادي و چه در رابطه با ساير بخش هايي که نياز به برنامه ريزي دارد.
-اين امر به حضور آقاي کرباسچي به عنوان دبيرکل حزب کارگزاران- حزبي که شما هم عضو موسس آن بوديد - در ستاد آقاي کروبي و دوستي شما و آقاي کرباسچي ارتباطي ندارد؟
خير من مستقل از آقاي کرباسچي تصميم گرفتم و اکنون هم دعوت براي همکاري با ستاد انتخاباتي ايشان را پذيرفتم.
-اواسط سال گذشته، شما به عنوان يکي از کانديداهاي بالقوه اصلاح طلب مطرح بوديد و دعوت ها و ديدارهايي نيز از سوي هواداران و برخي مديران اصلاح طلب با شما صورت گرفت. اعلام کرديد به دليل حضور آقاي خاتمي، قصد کانديداتوري نداريد. اکنون با انصراف ايشان تصميم شما تغييري نکرده است؟
خير، اکنون فرصت نه تنها از من بلکه از تمام افرادي که در اردوگاه اصلاح طلبان حاضر هستند و ممکن بود روزي به عنوان کانديدا خود را مطرح کنند سلب شده است. در عين حال من در خصوص کانديداتوري خود اصرار داشتم که در صورتي به طور جدي به آن فکر مي کنم که در چارچوب طرح پارلمان اصلاحات و يک اجماع دموکراتيک يا شبه دموکراتيک ميان احزاب اصلاح طلب باشد. چون طرح «پارلمان اصلاحات» به نتيجه نرسيد از نظر خودم، کانديداتوري هم بلاموضوع شد.
-نوع استقبال جوانان از حضور آقاي خاتمي در انتخابات براي بسياري از تحليلگران شگفت آور بود چرا که معتقد بودند جوانان نسل امروز دغدغه هايي از جنس سياست و انتخابات ندارند اما به شخصه در ستاد ملي جوانان، گروه ياري و پويش حمايت از آقاي خاتمي شاهد همکاري و سازماندهي نزديک به يکصد هزار جوان بودم. اگر طرح پارلمان اصلاحات جدي گرفته مي شد و احتمالاً آقاي خاتمي کانديداي اجماعي آن بود دليلي براي انصراف ايشان وجود نداشت. در دو ماه آينده براي اين پتانسيل عظيم جوانان، چه طرحي مي توان ارائه داد که به رفع محدوديت هاي تبليغاتي اصلاح طلبان کمک شود؟
هيجاني که در فاصله زماني قبل از اعلام رسمي کانديداتوري آقاي خاتمي تا انصراف ايشان ايجاد شد به نظر من از يک سو ناشي از نياز و عطشي است که در جامعه امروز ما براي مشارکت سياسي و اجتماعي وجود دارد و از سوي ديگر احساس خفقاني است که به هر دليلي در سال هاي اخير در بين جوانان ايجاد شده و ميل به تغيير وضع موجود و ايفاي نقش تعيين کننده براي بازگشت کشور به مسير عقلانيت و کار کارشناسي را در آنان برانگيخته است. با کنار رفتن آقاي خاتمي، اين احساس و نياز از بين نرفته است بنابراين اگر شخصيت ها و جريانات اصلاح طلب درست عمل کنند مي توانند بخش اعظم اين پتانسيل را حفظ کنند. شرط آن اين است که نبايد در اين مرحله به آنها اصرار کرد همه توان خود را پشت سر يک کانديدا بسيج کنند. اگر گروه هاي اصلاح طلب با يک برخورد توام با سعه صدر بيشتر، اين جوانان و نيروهاي سياسي که به پا خاسته اند را براي پيروزي مجموعه جريان اصلاحات، در صحنه حفظ کنند و بخواهند تا انتخابات به کار خود ادامه دهند از خطر اختلاف کاسته شده و اين پتانسيل در روز انتخابات يعني 22 خرداد خود را نشان خواهد داد. به نظر من حفظ اين نيروها کار مشکلي نيست و عطش تغيير وضع موجود با سردي مواجه نخواهد شد. در عين حال عملکرد احزاب اصلاح طلب به گونه يي بوده که به اين توصيه من کمتر توجه شده است.
-شما از مسوولان ارشد ستاد آقاي خاتمي بوديد و همان طور که اشاره کرديد، ستاد آقاي مهندس موسوي بدون حضور نيروهاي توانمند اصلاحات که در ستادهاي سراسر کشور آقاي خاتمي تجمع کرده بودند تشکيل شد. به نظر مي رسد اکنون امکان ادغام اين ستاد وجود نداشته باشد. راهکار پيشنهادي شما براي به کارگيري همه توان اصلاح طلبان براي انتخابات چيست؟
البته اگر ما مي توانستيم يک ستاد منسجم را براي هر يک از کانديداها ايجاد کنيم بي شک اقدام مناسب تري بود چون از نظر سازماندهي کار اکنون نوعي وقفه در ميان احزاب اصلي اصلاح طلب ديده مي شود. اما بايد توجه داشت آقاي مهندس موسوي در يک شرايط خاص، افرادي را دعوت به همکاري کرده و حتي براي آنها حکم صادر کردند. از نظر اخلاقي هم درست نيست که با آمدن افراد جديد، مسووليت از افراد قبلي گرفته شود. گاهي نيز شنيده مي شود چون بسياري از اصلاح طلبان با مسوولان ستاد مهندس موسوي سابقه همکاري قبلي ندارند، نگراني هايي در خصوص نحوه همکاري وجود دارد. اين شرايط کمي کار را مشکل کرده است.
-پيشنهاد خاصي داريد؟
فکر مي کنم اگر احزاب اجازه مي دادند ستادهاي آقاي کروبي و مهندس موسوي به انتخاب خود، از نيروهايي که در ستاد آقاي خاتمي بودند دعوت به همکاري کنند مناسب تر بود. امروز هم اگر تحليل نهايي احزابي مانند مجاهدين انقلاب، کارگزاران و مشارکت حمايت از مهندس موسوي است بهتر است فرماندهي را در اختيار ستاد ايشان بگذارند. البته اين فرماندهي در شرايط فعلي، قوي ترين فرماندهي ممکن براي اصلاح طلبان نيست اما براي جلوگيري از اغتشاش و هرز رفتن نيروها در امور غيرضرور، راه معقول تري به نظر مي رسد.
-در ابتداي گفت وگو اشاره داشتيد که پس از انتخابات، امکان بهتري براي بررسي شرايط سياسي اصلاح طلبان وجود خواهد داشت. مي توانيد به طور اجمالي به بحث مورد نظر خود اشاره کنيد؟
من فکر مي کنم بعد از برگزاري انتخابات بايد به طور جدي نه به وضعيت اصلاح طلبان بلکه به وضعيت سياسي خود کشور فکر کنيم. بايد از خودمان سوال کنيم چه علل و عواملي سبب شده نظام سياسي ما «سترون» و «نازا» شود. چرا هر دو جناح کشور نتوانسته اند در طول سه دهه بعد از انقلاب، نيروهاي سياسي را در سطوح مختلف تربيت و به جامعه عرضه کنند؟ اين خلأ هم در اردوگاه اصلاح طلبان و هم در جناح اصولگرا به شدت احساس مي شود. در ميان اصولگرايان غير از آقاي احمدي نژاد که به دليل رئيس جمهور بودن آراي پايه ثابت در اختيار دارد و آقاي قاليباف که به دليل مجموعه امکاناتي که در اختيار ايشان بوده و مديريتي که در شهر تهران داشته داراي آراي نسبي احتمالي است، به نظر مي رسد آراي ساير چهره هاي مطرح شده حتي به دو ميليون راي هم نرسد. در جناح اصلاح طلب هم وقتي آقاي خاتمي را کنار بگذاريم ناگهان با يک خلأ مواجه مي شويم و انتخابات رياست جمهوري نهم تا حدودي اين مساله را نشان داد. فکر مي کنم براي درازمدت و حفظ نظام بايد براي زايش در توسعه سياسي در دل نظام فکر عاجلي کرد. يکي از مشکلات، سلبي نگاه کردن به انتخابات است. اصولگرايان مي گويند چون خط قرمز آنها پيروزي اصلاح طلبان است، بايد به هر شکل ممکن از آقاي احمدي نژاد حمايت شود. در ميان اصلاح طلبان نيز اين ديدگاه در خصوص آقاي احمدي نژاد تا حدودي وجود دارد. در حالي که هر دو کانديداي اصلاح طلبان جنبه هاي ايجابي بسيار زيادي دارند و بهتر است تحليلگران جناح ما بيشتر روي اين توانايي ها تکيه کنند. مردم از اينکه هر بار از ترس طرف مقابل، از آنها براي راي به کانديداي يک جناح دعوت شود دلزده شده اند. تاکتيک درست براي اصلاح طلبان اين است که روي جنبه هاي ايجابي و توانايي هاي آقايان موسوي و کروبي بحث شود. اگر مرحله دومي در کار باشد و يکي از دو کانديداي ما به مرحله دوم برود حتماً پيروزي با اصلا ح طلبان است.
اشتراک در پستها [Atom]